خورشید بی حجاب
  
 تا کی به پشت پرده نهان بودنی چنین؟!    خورشید، بی حجاب شو و هم ترانه باش
 
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 14 خرداد ماه سال 1388
چه کسی پنجره اش بی شیشه ست؟

مثل یک بازیکن ذخیره  

که همیشه خوب بازی می کند  

امّا هرگز کسی او را  به عنوانِ بازیکنِ ثابت نمی خواهد!


 
دوشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1388
لبخندمی زنم!

 

تمامِ شهر در بهتند؛ 

چرا در شعرمی خوانَد کسی هر روز، 

که من آدم نخواهم شد؟


 
یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1388

«نیازمندِ سکوتم!» 

به واژه ها تو بگو . 

در آستانه ی افسانه گیِ اعجازم 

اشاره های جنون را 

به تازه ها تو بگو.


 
یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1388

دولتِ سایه یعنی.. 

 

انفجار در پنهان 


 
سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388

 

سلام جرأت شعرانه گی به بغضِ غزل!


 
یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1388
] ش [  بازی

شهابِ شعر،  

شاهراهش را عوض نمی کند 

به خاطر شیون های شبی 

 که با تشعشعِ نورِ شبتاب،  

شقّه شقّه شده است.


 
جمعه 30 اسفند ماه سال 1387
روزِ صفر

 

باید برای مردمِ  

خفته در روزنامه،

پیامِ تسلیتی بفرستم


 
سه شنبه 27 اسفند ماه سال 1387
دریادرد

 

با نشستن در کنارِ مرغانِ دریایی ای 

که 

به یک کانال دودآب 

در کنارِ صدایِ ترن  

دلخوشند..


 
سه شنبه 20 اسفند ماه سال 1387

چه بویِ برف می دادی 

وقتی از سایه ی سارا بیرون آمدی


 
جمعه 4 بهمن ماه سال 1387
بهمندرد

 

چه تصویرِ غریبی، همه بی سر، مگه نه؟ 

یکی شده با زمین، بالِ کفتر، مگه نه؟  

 

 شهیار قنبری 

 

 

واقعیت این ست که نه درگیر زندگی در معنای روزمرگی شده ام و نه اینکه شعری ندارم.. 

 


 
شنبه 23 آذر ماه سال 1387
نمی شود که برادر! نمی شود که عزیز!

 

نمی شود بنِشینی فقط نگاه کنی. 

 

نمی شود وسطِ آتشی که می بارد، 

 

تو هی زبان بگشایی و کارِ آه کنی!


 
شنبه 16 آذر ماه سال 1387
سه دردِ بی دریغ

 

سه قطره خون، 

سه درد از هزارها جوانِ مرد 

که جانشان 

برای رهروانِ صادقِ نبرد، 

به آسمان ستاره شد. 

ولی چه سود؟! 

کز ابتذالِ دست های بی تلاشِ ما کنون، 

تنِ ستاره ها ، دوباره، پاره پاره شد.  

 

 

 روز دانشجو که تبریک ندارد! 

روز دانشجو یعنی این.. 

 

 


 
چهارشنبه 24 مهر ماه سال 1387

هم‌زمان که می زنی مرا 

 نگاه کن، 

در دهانه های زخمِ سرکشم  

به جای خون ، 

شعر انتظارِ دیدنِ تو جاری است.


 
یکشنبه 7 مهر ماه سال 1387
دیروز پس از فردا

نشسته ام به نوشتن کنارِ یک تن ها 

نگاه می کنم امروز را پس از فردا 

نگاه می کنم امروز را؟ چرا امروز؟ 

پر از ترانه ی دیروز بوده ام هرجا 

 

.. 


 
چهارشنبه 3 مهر ماه سال 1387
بدون عنوان

شبیهِ مردهایی بود که تازه از یک نبرد برمی گردند ـ بدون لباس جنگی ـ 

 چشم هایش غمگین، و سرخی ای داشت از گریه، که انگار در آن نبرد،  

برادر یا پسرش ـ یا چیزی مثل این ـ را از دست داده است. 

با همان نگاه، به بیرون می نگریست. 

امّا در آن لحظه، اصلاً به مردمش فکر نمی کرد. اصلاً یادش نبود که  

برای چه در این نبردها حضور دارد. 

فقط به خودش فکر می کرد ، که بدون برادر یا پسرش ـ یا چیزی مثل این ـ  

بعد ازین، چگونه می تواند بجنگد. 

مردمش در مینی بوسِ خوابیده بودند ، تا به مقصید برسند. 

امّا ، ما هنوز به هم سلام هم نگفته بودیم ـ با این همه حرف ـ  

و فاصله ی زیادی مانده بود تا اینکه، با چشم هایش و تفنگش،  

بخواهد بگوید خداحافظ.


 
سه شنبه 26 شهریور ماه سال 1387
درد به هم‌درد بده

درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده

درد بده درد بده درد به این مرد بده 

درد بده درد بده درد بده درد بده  

درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده درد بده 

مرد شدم ؟ قدرتِ نامرد بده! 

درد بده درد بده درد بده درد بده 

سبز شدم؟ زرد بده! 

گرم شدم؟ سرد بده ؟ 

درد بده درد بده درد بده درد بده  

قافیه از درد به این مرد بده 

درد بده درد بده 

..  

درد بده درد بده درد بده


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 115006


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها